تبليغاتX
در اوج تنهايي

به نام خدايي كه هيچ دوستي به به خوبي اش نخواهيم داشت

با عرض سلام و خسته نباشي خدمت دوستاي عزيزم بچه ها امشب ديگه از اون شباستا امشب اولين شبه محرمه اين شبا همون شباييه كه عمه مون زينب همش دلنگران حسينش بود الهي فداش شم عمه مون واقعا ما در مصيبت ها بود يا زينب به راستي كه عمه ي زجر كشيده ي مني به راستي كه خون دل خوردي به راستي كه اسمان از مصيبت تو  هواي خون گريستن را در سر دارد به راستي كه سنگ هم از مصيبت تو به فرياد در امد و قلبش شكست اري عمه باز هم بايد سر بر روي سينه ي برادر گزاري باز هم برادر بايد ارامت كند اه كه سر از تن برادرت جدا شده اه كه قلب عمه ام براي هميشه خراشيده شده اه كه عمه ام ديگر تنها مانده  . يا حسينم ببين خواهرت را!!   باز هم هواي اغوش برادر كرده  باز هم هواي ديدنت را كرده من چه كنم براي دل خونين زينب؟؟؟؟؟؟؟؟ يا صاحب زمانم امشب كجايي عزيزه دلم مطمئنم هر جا كه هستي دلت گرفته واسه سيد شهدامون واسه سرورمون اقا جون اگه كربلايي سلام ما رو هم به سرورمون برسون بهش بگو كه تا حد بي نهايت دوسش داريم بدجوري بدجوري خاطر خواشيم اقا جون غصه نخور مي رسه اونروزي انتقام خونه اقامون امام حسين مادرمون فاطمه زهرا وهمه ي اماماي غريبمون رو يه ياري ياران وفادارت بگيري واقعا سنگه دلي كه واسه مظلوميت اماماي مظلوممون خون نشه اقا جونم كي ميرسه روز ظهورت اقاجون چرانمي ياي به خدا دلم برات تنگه يعني ميشه يه روزي ببينمت باهات حرف بزنم خدايا تو رو به همين محرم قسمت ميدم كه ظهور اقامون رو نزديك تركن الهي امين. اقا جون به خدا نوكرتم تنها نقطه اميدمون تويي اقا جون .   ميدوني چيه اقا جون با خودم فكر ميكنم كه اگه اقا مون بياد چه كار ميكنم اون موقع اگه اشك شوق امونم بده خاك پات رومي بوسم اون موقع مثه پروانه دورت مي چرخم اقا جونم اون موقع سفره ي دلم روباز مي كنم باهات درد ودل مي كنم اون موقع كلي باهات حرف دارم بهم حق بده اقاچون خيلي منتظره چنين روزي بودم ولي حيف حيف كه اونموقع اشك شوق فرصت هيچ كدوم از اين كا راروبرام باقي نميذاره بيا اقا جون كه دلمون صد گوشه شد

سه صلوات فراموش نشه

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:1  توسط  شیفته ی مهدی   | 

به نام خداي مهربانم

السلام عليك يا ابا عبدالله .السلام عليك يا بقيه الله. با سلام خسته نباشي خدمت دوستاي نازنينم  بازم يه جمعه ديگه داره مي رسه بازم يه غروب غريب ديگه داره مي ياد فردا اقا مون قراره يه سري به اعمالمون بزنه چي بگم اقا ما هميشه شرمنده تيم اقا جونم كمكمون كن ديگه خسته شديم ديگه بريديم مي بيني اقا چه قدر بي صبريم اقا جون قربونت برم دوري تا كي؟؟؟ خوشبحال اونايي مي بيننت اقا جون اونايي كه مي بيننت چه جوري رضايتت رو جلب كردن اقا جون چرا من نمي تونم ببينمتون بازم اقا يه جمعه ي ديگه داره مي ياد بازم بايد يه صبح ديگه با يه ندبه ديگه تو رو صدا زد صداهايي كه هرگز بي جواب نيست اگه براي يه بار يه بار جواب يا بقيه الله مارو جلوي روي خودمون بدي شبانه روز صدات مي زنيم حيف نيست اقا كه فقط تو عالم غيبت جوابمون رو مي دي يا صاحب زمانم  محرم ديگر امده باز هم زينب حسينش را صدا مي زنه   باز هم رقيه پدرش را مي خواد  باز هم يا ران بي وفا حسينمان را تنها گذاشتند باز هم فرزند ام البنين بزرگي اش را به نمايش مي اره اما اين محرم محرمي ديگه اي را با خود داره اين محرم غريبيه برادر زاده ي حسين (ع) به همرا داره اه كه عمه مان با دله شكسته اش از ما گله مي كنه كه چرا برادر زاده ي نازنينش را تنها گذاشتيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟عمه ي بزرگوارم تو را به لب تشنه ي جگر گوشه ات قسمت مي ديم كه جاده ي دل هاي انتظار مان را با امدن جگر گوشه يمان گلگون كن عمه جان تو را به چشمان گريان فرزاندان حسين قسمت مي ديم كه از خدا ظهورش را بطلب كه خدا خواسته ي شما را رد نخواهد كرد عمه جان چشم و دلمان از نبودن فرزند برادرت خونينه كمكمان كن

                                                                    گل نرگس تويي تنها نگارم             تويي درمان قلب داغدارم

                                                                     به يا د ديدن ماه جمالت                 چو مجنون رو به صحرا مي گذارم

 

سه صلوات فراموش نشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 11:32  توسط  شیفته ی مهدی   | 

به نام  خدايي كه هميشه شرمنده ي مهرباني هاش هستيم

امروز دلم بدجوري گرفته : اقا جون دلم خيلي گرفته فقط به تو نياز دارم اخه اقا من چه گناهي رو مرتكب شدم كه اينجوري تنبيهم مي كنيد از يه طرف مي گم حقمه ولي بازم دلم به حال خودم مي سوزه  اقامگه نمي گي دل شكسته ها زودتر از همه جوابشونو مي گيرن اقا خودت بگو دلم كي تا حا لا از دوريه تو شكسته؟؟ پس چرا بي جواب مي مونم اخه نوكرتم مگه چيزي كم ميشه يه رو سياه نگات كنه با يه جرعه كم نميشه اب دريااقا جون حس مي كنم همه ي حرفام تكراري شد نمي گم نا اميدم چون ميدونم شما ها از نااميدي خوشتون نمي ادولي اقا خسته ام اخه قربونت برم فكر نمي كنيدمنه بي صبر يه وقتي كم مي يارم اقاجون راستشو بخواي ازت گله دارم اخه اقاازم نا راحت نشيهاولي بهم حق بده مي دوني چيه اقا درسته من سعادت ديدن شمارو ندارم اين برام يه روياي دست نيافتني شده ولي اقا حداقل بهم سعادت ديدن جمكرانت رو بده خودت كه مي بيني صبحاكه ازخواب بيدار مي شم بعداز نماز كلي فكرميكنم شايد يه خوابي ديده باشم ولي خوابام همه اش هيچ و پوچه حا لامي گم من به ديدن جمكرانت هم قانعم ولي ...نميگم قراره بي جواب بمونم ولي مطمئنم كه حالاحالاها جوابمو نميگيرم مي بيني اقا چقدر خوش اشتهام يكمي پررو هم تشيف دارم اولش ازت كمك خواستم كه مطمئنم اين حسه عاشقانه هو قشنگ روتو به من هديه كردي حا لا ازت مي خوام ببينمت اقا جون تو رو به مادرمون فاطمه زهرا قسم ميدم بي جوابم نذارارزوي هرعاشق اينه كه معشوقش رو ببينه ولي من هنوزچنين سعادتي رونداشتم اقاجون منكه چيز بدي روواسه گدايي انتخاب نكردم من گداي يك نگاه شمام اقاجون اگه گناهكارم بدنگام كن به ولله تا اخر عمرم حسابم تو دستم مي اد فقط اقااينجوري بيجوابم نزاركه فكر مي كنم غريبه ام يامهدي ديوونه تم به خدا عاشقتم نو كرتم اقاكمكم كن خواهش مي كنم اقاخواهش مي كنم به پاتون مي افتم كه اگه قراره تااخر عمرم يه گداي بي بهره بمونم پس حداقل اين حسه قشنگ و عاشقونه رو ازم نگيربزار تا عمر دارم عاشقت بمونم نه از مدل عاشقي هايي كه بهت نرسم از اون مدلايي كه واسه رسيدن به عشقم حسابي سختي رو تحمل كنم .

سه صلوت واسه سلامتي اقامون بفرستيد

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 23:32  توسط  شیفته ی مهدی   | 

به نام ان وجودي كه وجودم ز وجودش شده موجود

با سلام و خسته نباشي خدمت دوستاي نازنينم  نمي دونم الان كجا هستيد نمي دونم الان چه حالي داريد كه داريد نوشته هامو مي خونيد ولي صد در صد مطمئنم كه به عشق اقا هم كه شده همه ي نوشته هام رو با علا قه ي زياد مي خونيد مي خوام بي رو در بايسي با هاتون درو دل كنم خواهر يا برادراي محترم چه جوري از اقا براتون بگم كه دلتون بسوزه شما رو به خدا قسم واسه ظهور اقامون دعا كنيد باور كنيد اقا مون تنهاست مي فهميد تنهايي چه درديه شما رو به مادرمون فاطمه زهرا قسم مي دم كه انقدر راحت از اين مسئله بزرگ نگذريد مگه اقا مون در حقمون چه بدي اي كرد كه بايد انقدر بد ببينه چرا فكر مي كنيد فقط وقته بدبخت بيچارگي بايد يادي ازاقا كرد نمي دونم چه جوري و به چه زبوني بهتون بگم ولي مطمئنم كه شما بيش تر از خودم مي فهميد كه چي مي گم ولي مشكل همه مون اينه كه ارده نداريم در راه اقامون يه قدم برداريم بچه ها بيا از اول شروع كنيم به خدا دير نشده باور كنيد هنوز كلي وقت داريم تو رو خدا فكر نكنيد گناهكاريد بچه ها اقا بايد تا كي تنها باشه باور كنيد از اين بابت بايد خجالت بكشيم بابا ماها بچه شيعه ايم هر باشه اونا از ما ها بيش تر انتظار دارن باور كنيد حتي اگر گنا هكار ترين هم باشيد واسه اقا مون خيلي با ارزشيد بچه ها بيايد دستاي كو چيك و دل هاي مهربونتونو مهمان خدا كنيد و از خدا فقط اقا مونو بخوايد

به خدا بي جواب بر نمي گرديد چه جوري دلتون مي ياد تو اين دنيا تا دلتون مي خواد خوش بگذرونيد ولي اقا مون هميشه با يه دله شكسته و با يه كوله بار غم براتون دعا كنه قدر خودتون رو بدونيد دوست دارم بيش تر اقا مون رو بشناسيد مي خوام از خودم براتون بگم من حقيقتا ادمي گناهكاري بودم تا اينكه يه روزي خيلي اتفاقي به خودم اومدم از وجود خودم متنفر بودم به خاطر همين سعي مي كردم كه خودم رو بزنم به اون راه مثه خيلي هاي ديگه تا اينكه يه روزي از يه جايي خوندم كه هر كي از اقا امام زمان چيزي بخواد بي جواب بر نمي گرده راستش اونلحظه  با خودم گفتم  منكه از بس گناهكارم كسي صدامو نمي شنوه كه به دادم برسه وقتي اينو گفتم دلم بدجوري شكست اشكام انگاري دنباله يه بهونه اي بودن كه حسابي سرازير شن به خدا انگار با هر يه قطره اشكم وجودم شسته مي شد باور كنيد با يه صدا زدن براي هميشه مهر اقا به دلم نشسته من واقعا نوكرشم تو اين دنياي پر از ارزوها فقط يه ارزو دارم اونم اينكه يه روزي قبل از مردن هم كه شده اقا مو ببينم خواهش مي كنم برام دعا كنيد .

اي كاش اين حرفام براتون قابل درك باشه راستش من گذشته ي خوبي ندارم ولي به اقام قول دادم كه هميشه به يادش زنده باشم و زندگي كنم اي كاش شما هم يه روزي چنين تصميمي رو بگيريد خوشيه تو اين دنيا خيلي زود تموم مي شه شايد فقط تا يه ساعت دووم بياره ولي اگه خوشيه اخرت رو واسه خودتون بخريد يه عمر تو بهشت خدا خوش مي گذرونيد واقعا ما ها چيرو به خوشيه اخرت ترجيح داديم از اينكه فكر مي كنم كه حرفا مو درك نكنيد خيلي برام زجر اوره چون حيفه جوونيتون به خدا شما ها همه تون بر خلا ف اراده ي گناهكار يه دله خيلي صاف و مهربون داريد چطوره كه اين دله صاف مهربونتون صاف تر از ايني كه هست شه . بشه يه ايينه همه تون مي تونيد بهترين باشيد به خدا گناه نكردن خيلي راحت تر از گناه كردنه مي دونيد چرا چون مثلا وقتي شما يه دروغ مي گي  واسه اينكه لو نري صد تا ديگه پشته سرش درو غ مي گي ولي اگه هيچ وقت دروغ نگي خيالت براي هميشه اسودست راستش خواهرم وقتي نوشته هامو خوند بهم گفت كه ادم با وجود اينكه به اين حرف اعتقاد داره هو با ورشون داره بازم گناه مي كنه مي گفت خوندن اين مطلبا فقط واسه همن لحظه اثر داره ولي من معتقدم اگه ادم واقعا اين مطلبا رو دركشون كنه هيچ وقت فرا موششون نمي كنه راستش من ادمي  بودم كه جو يه جاي بد بدجوري روم تاثير مي ذاشت و بر عكسش جو يه جاي خوب مثه مسجد رفتن تو شباي قدر يا شباي محرم هم خيلي رو تاثير مي ذاشت ولي خوب چه فايده . به خدا نمي خوام از خودم تعريف بدم  مي خوام بهتون بفهمونم كه هيچ كاري نشد نداره باور كنيد از وقتي كه دلمو اقايي كردم هيچ جو بدي نمي تونه روم تاثير بد بزاره هر كاري مي كنم به اين فكر مي كنم كه اقا م از م دلگير نشه حا لا با اين اوضاع و احوال هر وقت شبه قدر شه اونشب احساس غرور دارم مي دوني چرا چون سال قبل تو همون شب به اقام يه قولي داده بودم كه و امسال به قولم وفا كردم واقعا هم حسه غرور داره به خدا شما هم مي تونيد جوونا اقا مون به ما ها احتياج داره  بياين تنهاش نزاريم       

 

                                 يك نفر هم از اهل جهنم كم شود غنيمت است

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:37  توسط  شیفته ی مهدی   | 

سلام
سلام به فرزند خوش بوي فاطمه
سلام به رهروي پاك محمد
سلام برسلاله پاك امامت فرزند علي
سلام بر تو و تمامي اجداد پاك و مطهرت
مهدي جان سلام بر تو و بر تمام عاشقانت كه جز دعا و اشك حسرت به ديدارت سلاحي ندارند
مهدي جان ميدوني با چه حالي دارم مي نويسم
ترا به جان پهلوي زهرا
ترا به دل شكسته زينب
ترا به حق علي
ترا به جگر سوخته حسن
ترا به گلوي پاره حسين
ترا به مشك پاره ابولفضل
ترا به سجدهاي سجاد
ترا به غريب خراسان
ترا به اشك حسرت منتظران

اقا جان دلم پوسيد ترا قسم به همه عزيزانت نظري هم به اين رو سياهت كن

 

امام زمان

آقاجان نمی دانم عريضه ای که نوشتم به دستت رسيده يا نه يا نيم نگاهی کردی آقاجان کوله بار سختيها مجالم نمی ده آقاجان به دادم رس

  هر جمعه به جاده آبي نگاه مي كنم و در انتظار قاصدکي مي نشينم كه قرار است خبر گامهاي تو را براي من بياورد، گامهاي استوار و دستهاي سبزت را.
اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد.
تو مي آيي و در هر قدم، شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدکي را آزاد خواهي كرد.
تو مي آيي و روي هر درخت پر شكوه لانه اي از اميد براي كبوتران غريب خواهي ساخت.
تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است. تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي گرمت آفتابي مي کني و كعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد.
تو مي آيي و دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است. تو حتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد.
تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد.
تو مي آيي اي پسر فاطمه، يوسف زهرا يا مهدي. به اميد آن روز

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 21:19  توسط  شیفته ی مهدی   | 
خدا کند که بیایی
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 17:5  توسط  شیفته ی مهدی   |