تبليغاتX
در اوج تنهايي

 

غسل و نماز توبه و آداب و فضايل آن:

انس بن مالك مي گويد :پيامبر اكرم (ص) روز يكشنبه ماه ذي القعده فرمودند :

اي مردم چه كسي مي خواهد توبه كند:گفتيم يا رسول الله ما همه مي خواهيم  توبه كنيم.فرمودند :غسل كنيد و وضو بگيريد و چهار ركعت نماز بخوانيد  در هر ركعت حمد يكبار و سوره  قل هو الله  احد  سه مرتبه و سوره  الفلق و سوره الناس هر كردام يك مرتبه ،پس از آن هفتاد مرتبه (70)  استغفر الله ربي و اتوب اليه  بگويد و آنرا به  لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم ختم كند،پس از آن يك مرتبه بگويد:

يا عزيز  يا غفار  ،اغفرلي ذنوبي و ذنوب جميع المومنين و المومنات

پيامبر (ص) فرمودند :هر كس از امت من اين اعمال را انجام دهد ،از آسمان ندا مي رسد ،اي بنده خدا توبه ات قبول شده و گناهانت بخشيده شده است ،اعمالت را دوباره آغاز كن.

و فرشته اي از عرش ندا مي كند :اي بنده خدا اين بشارت بر تو و بر اهل و عيالت و بر ذريه ات مبارك باد.

و فرشته اي ديگر ندا مي كند:اي بنده خدا،دشمنانت روز قيامت از تو راضي مي شوند.          

و فرشته اي ديگر مي گويد:اي بنده خدا بشارتت باد كه با ايمان از دنيا خواهي رفت و دينت از تو گرفته          نخواهد شد و قبرت وسيع و نوراني خواهد شد.

         و فرشته اي ديگر مي گويد:اي بنده خدا ،پدر و مادرت از تو راضي خواهد شد ،حتي اگر تا حال راضي نبوده اند و گناهانشان آمرزيده مي شود،حتي گناهان ذريه ات نيز بخشيده مي شود و تو در دنيا و آخرت وسعت در رزق و روزي خواهي يافت.

و جبرئيل  ندا مي كند :من به همراه ملك الموت خواهم آمد  تا وقت جان گرفتن ات با تو مدارا كند و سختي جان كندن را حس نكني و روح از بدنت به آساني  جدا شود.گفتم يا رسول الله حتي  اگر بنده اي در غير ماه ذي القعده اين عمل را انجام دهد باز هم اين فضايل را دارد،فرمودند:آري همه آن چه گفتم را دارد.جبرئيل  در شب معراج اين كلمات را به  من ياد داد.

 

 

 

با تشکر از بنده خوب خدا ،دوست بسیار خوبم ،(میهمان محبت خدا):دعا کلید ظهور

اللهم عجل لولیک الفرج

الحمد الله رب العالمین

یا حی یا قیوم یامن لا اله الا انت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:23  توسط  شیفته ی مهدی   | 

 به نام حق

 

بهم محبت كردي

 

 خدا تو هميشه بهم محبت كردي

 

نمي دونم چي شد كه امروز به خودم گفتم يه سر به ارشيوم بزنم

 

تا اينكه برخوردم به مطلب خلوتي با خودم

 

وقتي حرفاي خودمو خوندم دلم داغون شد

 

نمي تونم چطور بگم

 

كه بعد از خوندن اين مطلبم چي به سرم اومد

 

دلم مي خواد اين حرفاي خودم رو كه دلم رو سوزوند قاب بگيرم

 

حرفايي كه بعد از گذشت 9 ماه دلم رو اتيش زد

 

خواهش ميكنم بخونيد

 

بخصوص دوستايي كه توي اين 9 ما با من همراه بودن

 

 

 خلوتی با خودم

 

به نام حق

   السلام عليك يا ابا عبدالله                 السلام عليك يا صاحب الزمان 

 

 

 هيچ وقت دلبسته به دنيا نشو!!!!

اره با توام    با تويي كه ميگي دلتنگه جمكراني    با تويي كه عشقه اهل بيت رو تو قلبت داري

با تويي كه جمعه ها بي قراري     با تويي كه ترس از گناه داري   تويي كه تا يه گناه مي كني  انگار دنيا رو سرت خراب شده       با تويي كه شيفته ي مهدي شدي ....

نمي دونم چند سال ديگه مي ياي سراغ نوشته هاي خودت

نمي دونم با چه حالي      كجا ...

نمي دونم كي نامه هاي خودم به دسته خودم ميرسه...

2سال ديگه

3ساله ديگه  

6 سال ديگه

چقدر مي ترسم   مي ترسم گوله روزگارو بخوري ...   مي ترسم  وقتي كه اومدي سراغ نوشته هات ديگه مثه قبلنا بهش دل ندي...      مي ترسم وقتي كه مي ياي نوشته هاي قبليتو بخوني ديگه احساسي نداشته باشي....

هر وقت و هر زمان كه اومدي جواب اين سوالامو بده تا ببينم ...

 

چقدر به خدا نزديك تر شدي؟؟

هنوزم منتظري هنوزم جمعه هاي دعاي دعاي ندبه و نماز جمعه ودعاي سمات .....؟؟

 چند بار رفتي جمكران  شايد كربلا  شايد سوريه       و شايد بقيع  يا صاحب الزمان ؟؟

فقط تو رو خدا نگو كه نااميدي   نگو كه دنيا زمينت زد و از جا بلند نشدي

اگه خوشبختي   نزار خوشبختيت تو رو از خدا دور كنه!

اگه بدبختي و گرفتاري يا اينكه بي پولي شايدم .. نزار از خدا دور بشي

اگه گرفتاري  اگه از زندگي راضي نيستي توكل به خدا رو فراموش نكن  جز خدا كي رو داري كه بهش پناه ببري  از خدا كمك بخواه

يادته اونروزايي رو كه مي گفتي هنر اينه كه ادم با بدبختي هاش به خدا نزديك تر شه

يادته اونروزايي كه ميگفتي خدا  همه ي خوشي هاي زندگي رو به بنده هاي دنياطلب ميده  تا چشم دلشون كور بشه

اين تويي كه اخرتم رو مي سازي!  اين تويي كه هميشه باهامي قراره يه عمر باهام باشي!

التماس مي كنم باهام بد نكن ...

خواهش ميكنم  اين دنياي روشنم رو تاريك نكن ....

مي دونم بعضي وقتا ناچارت مي كنن

اما تو تنها نيستي  خونه ي دلت يه صاحب خونه ي باصفا داره

نگو كه قاصدك رو فراموش كردي !

نگو كه ديگه به قاصدك سر نميزني !

نه  نه  خواهش ميكنم اينا رو ازم نگير...

يادته همش به خدا مي گفتي هر چي بدبختي دنيا رو بهم بده فقط خودتو ازم نگير فقط منو به خودت به اقام به اهل بيتم نزديك تر كن اين تو بودي كه اينا رو مي گفتي فراموش نكن!

يادته وقتي يكي حرفاتو مي خوند يا كاراتو ميديد بهت مي گفت يه ادمه بي نهايت احساساتي ...

اما تو چي مي گفتي ؟    مي گفتي بزار احساساتم همش براي خدا هو امام زمان باشه     نه مسائل پوچ و دنيايي

گفتي اسمش هر چي مي خواد باشه  ولي از اونموقع به بعد كاراتو مخفيانه كردي !

از حرفه دلت ديگه پيشه كسي چيزي نگفتي !   رفتي يه جايي كه هيچكي نشناست خودتو   خداهو   هم سپاهيات...

يادته اونروزي كه همون ادم بهت گفت رياكار  چقدر سخت بود كله سيستمت رو بهم ريخت  اصلا هيچ وقت به اين كلمه فكر نمي كردي اما از اونوقت به بعد هر وقت رفتي كاري كني گفتي نكنه يه وقت ريا باشه....

گفتي صبر ميكنم زندگي ميكنم چون خدا اينطوري رو مصلحت دونسته

يادته  اون وصله ها رو...... چقدر دلت اتيش مي گرفت اما همش براشون دعا مي كردي ...

يادته همش مي گفتي ادميزاد وقتي تو دنيا خوشه كه دو چيز رو داشته باشه يكي ايمان به خدا   يكي ديگه هم دوست داشتن مردم حالا هر كي باشه همش ميگفتي اگه تو يه زندگي غيبت باشه واي به حال دنياهو اخرت

اگه بازم وصله بد شنيدي از دنياي شيرنت دل نكن  چون تو فقط داري با ادماي دنيا امدورفت ميكني

اما دنياي واقعيت اخرته يادت كه نرفت

اگه اين دنياي روشنم رو تو از بين ببري يادت باشه كه دوباره بايد از نو بسازي  توبه    توبه     توبه

اگه تنهام گزاشتي اگه بهم ظلم كردي برگرد   خواهش ميكنم باز منو ببر به همون دنياي روشنم

مي بيني دنيا از ادما چه ظالمي ساخته    چقدر دلم حرف داره     چقدر دلم درد داره

تا وقتي كه زنده اي زندگي كن اما نه مثله بقيه ....

همونطوري زندگي كن كه شيفته تر شي...

بازم ميگم دلبسته به دنيا نشو

اره اينا همش حرفاي توئه  يه هديه از طرف خودم به تو

حرفايي كه شايد دلت براشون خيلي تنگ شده باشه

حرفايي كه خيلي خاطرمو مي خواد

اين باغ زيبا رو داغون نكن   كاري كن با رسيدن هر بهارشكوفه هاي درختش بيشتر شه

تنهام نزار.....

اين راه رو تا اخرش باهام بيا

تا همون روزي كه اقام مي ياد

 

اخه قراربود همه ي حرفاتو بپيچي داخل يه              پارچه ي سبز

 

هديه بدي به اون اقاي تازه از راه رسيده

 اللهم عجل لوليك الفرج     الهي امين        الهي امين

اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم

اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم

 اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم

 

 

****           ****

 

خدايا توبه

خدايا دوباره توبه

مي خوام فقط براي تو زندگي كنم

مي خوام زندگيم براي تو باشه

منو ببخش

منو ببخش

مي خوام كه زندگيم فقط با ياد تو باشه

منو ببخش

 

اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم

اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم

اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم

بخونيين ببينين شما هم دلتون مثله من اتيش

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 16:30  توسط  شیفته ی مهدی   | 

به نام حق

 لعنت خدا بر شیطان

السلا علیک یا ابا عبدالله

السلام علیک یا مهدی

امروز هم منو ساقي عهد و پيمان هايي بستيم

روز پنج شنبه      مزار شهدا

 

ساقي  دعا كن   دعا كن كه دنيا زمينمون نزنه

وقتي عميق فكر ميكنم

 

بزرگترين نتيجه ام اينه كه

همه مون از سوي خاك امديم

در اخر ارامگاهه ابديه همه مون همون خاكيه كه از جنس خودمونه

 

اين يعني  اينكه يه روزي همه مون مي ميريم

اهاي تويي كه شايد وبلاگ نويسي

يا شايد يه خواننده ي عادي

تا بحال فكر كردي كه چه بخواي چه نخواي

خواهي مرد

واي خداي من يعني يه روزي جايگاه ابديه من ته خاكه

شب و روزم ديگه هيچكاري نمي تونم بكنم

 

من به چند نفر بدهكارم

چقدر حق الناس به گردن دارم

 

نه خداي من نه

اين دنيا هر چه قدر هم بد باشه يه فرصته طلاييه براي من

زيادم سخت نيست

فقط بايد خالص بود

فقط بايد به تو دل داد

 

چرا من سخت مي گيرم

خدايا كمكم كن زمين نخورم

اگه زمين خوردم دستمو بگير

مي خوام براي اقام فعاليت كنم

 

اگه از دنيابرم  حسرت لحظه به لحظه اين دنيا رو مي خورم خدايا كمكم كن

كمكم كن كه تا وقتي كه زنده ام براي اقام فعاليت كنم

ديگه مي خوام فرصتهام رو از دست ندم

بايد هر روز براي زنده بودنم شكرت كنم

 

منو ببخش اگه ناشكرم

حلالم كن

 

دوستت دارم خدا

 

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:41  توسط  شیفته ی مهدی   | 

 به نام حق

لعنت خدا بر شیطان رجیم

السلام علیک یا صاحب الزمان  السلام علیک یا ابا عبدالله

اقا جانم

 

دیگه چطور صدات بزنم ؟؟

دیگه چطور می تونم مثله گذشته ها باهات حرف بزنم

یعنی بازم می شه یه نامه ی تموم نشدنی برات نویسم ؟؟

یعنی بازم می شه مثله همون موقع ها قلبم فقط برای تو بتپه

یعنی بازم میشه که بگم شیفته ی مهدی ام

اقا جون روم نمی شه

روم نمیشه

دیگه خجالت میکشم مثله گذشته صدات کنم بابا مهدی

من چطور می تونم بگم شیفته مهدی ام در حالی که چسبیدم به دنیا

کجایی اقام

کجایی

 کجایی که تنها تر از تو هیچکس نیست

کجایی که هیچ کس به اندازه ی تو درد بی کسی رو نچشید

کجایی

اقا م روزایی که من دارم با گناه میگذروم تو کجایی

نگام می کنی ؟

برام دعا می کنه ؟

دلت میشکنه؟

دلم برات تنگ شده

اقا جان دنیا رو می بینی

چقدر همه چی به سادگی می گزره

اخه چرا ادمه پاکی مثله تو باید بین ما باشه

دلم برای یه ادم پاک تنگ شده

یه ادمی که یه سالی میشه صبحای جمعه منو میکشونه تا به ندبه

یه ادمی غروبای جمعه صدام میزنه که دعای سمات رو خوندی؟

یه ادمی که شبای جمعه تا دعای کمیل رو نخونده باشم خواب به چشمم نمی اره

چقدر پاکی

چقدر پاکی

چقدر پاکی

منم دارم بین این همه ادم زندگی میکنم

تو قلبم عشقتو دارم به خدا

اسمت   یادت    غروبهای جمعه       دلمو می لرزونه

یعنی میشه یه جمعه صداتو بشنویم اقا جان

یعنی میشه دیگه بیای

چه روزایی بود اون روزایی که هر روز باهات زمزمه هایی داشتم

هر روز با هات حرف می زدم

رفیق تنهاییم بودی

همش می گفتم اقا جز تو هیچکی رو ندارم

اون روزایی که دلم مثله دیوونه هوای اقامو می کرد

اقا جانم اون نامه های همیشگی

اون نامه های  که تا به جمکران می اومدن

اون نامه ی  که تا به رودخانه نزدیکه خانه ات ..

کجارفتن...

نمی دونم این حرفو بگم یا نگم

اقا زمین خوردم

دلم می خواست پر بکشم

تا به اوج مهربانی خدا برسم

دلم می خواست طوری باشم که خدا از داشتن بنده ای مثله من لذت ببره

اما زمین خوردم

بازم می گم اقام هر چقدر هم دنیایی شم جایی که حر ف تو باشه دلم رو می لرزونه

 جایی که بگن یا صاحب الزمان انگار تا به عمق قلبم نوری درخشیده

این حسرت نیومدت دیوونم کرده

اخه اگه می یومدی که انقدر زمین گیر نمی شدیم مولا

بعد مدتها امروز دست به قلمم کردی

اقام امروز بارون می باره

بارون نم نم

چقدر ارووم

همیشه منو یاد تو می ندازه

میگن زیر بارون دعا اجابت میشه

عشق میکنم وقتی زیر بارون دلم برات تنگ میشه

اره بعد مدتها امروز دست به قلمم کردی

می دونم اینم کار خودم نبود اینبار خودت منو کشوندی

این دله تو بود که بیشتر تنگه گذشته ها شده بود این دله تو بود که صدام زد

و طاقت دوری رو نداشت

اومدم بگم اقام اشتباه کردم

حلالام کن می خوام که منو ببخشی

می خوام که جبران کنم می خوام که به خدا بگم که بهم قدرتی بده تا واقعا بندگی کنم

خدایا تو لطیف ترین احساسی

تو از مادر هم به ما مهربانتری

ما رو ببخش

ما رو ببخش تا از ته قلبمون اوج مهربونیت رو حس کنیم

 

اللهم صل علی محمد و ال محمدو عجل فرجهم

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:32  توسط  شیفته ی مهدی   | 

به نام حق

 

یا صاحب الزمان

 

 روز از پی روز ، فصل از پی فصل ، عمر

 

دارد می گذرد بیهوده

پس تو کی می آیی ؟

 

لحظه ها را قاب نتوان کرد ، لحظه ها می

 

میرند ،

 

لحظه ها بوی فرسودگی خاطر را می

 

گیرند

پس تو کی می آیی ؟

خواندن نام تو ، تکرار همه خاطره هاست

روزها را گرد نتوان آورد ، لحظه را هیچ

 

نتوان اندوخت

 

پس تو کی می آیی ؟
 
از خدا پرسيدم ...

از خدا پرسيدم ... ؟


در خواب ديدم كه با خدا مصاحبه مي كردم ...
• خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟ »
• پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد »
• خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
« زمان من ابديت است ... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي ؟ »
• من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟ »
• خدا جواب داد....
« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند »
« اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند »
« اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند »
« اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند »
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت ....
• سپس من سؤال كردم :
« به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟ »
• خدا پاسخ داد :
« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند »
« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند »
« اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند »
« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند »
« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است »
« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند »
« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند »
« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند »
• باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم »
• و افزودم : « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟ »
• خدا لبخندي زد و گفت...

فقط اينكه بدانند من اينجا هستم ؛ هميشه

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 12:49  توسط  شیفته ی مهدی   | 
اقا جون سلام

حس میکنم دلم برات تنگ شده کجا برم

هر کجا که هستی مراقبون باش

سر به کجا بزارم       دلم برات تنگ شده

چیکار کنم اقا جون         به خدا اینجا قفسی تنگه زجر میکشم       

اقا جونم من هیچ کار برای تنهاییه تو نکردم

منو ببخش

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 20:24  توسط  شیفته ی مهدی   | 
 

بسم الله الحكيم



اميرالمومنين فرمود:
شب و روز در تو عمل ميكنند، پس توهم در آنها عمل كن،
و ازتوميگيرند، پس توهم از آنها بگير!
توضيح :
گذشت زمان دنيا را كهنه،عمرها را كوتاه،
وانسانها را پير ميكنه
درواقع ما به نوعي درحال معامله با « زمان » هستيم
زمان، پيوسته عمروفرصت وجواني وشادابي وقواي جسمي رو
از ما ميگيره ولي چه مي ده؟
اگرما هوشيارنباشيم:« هيچ » !!!
ولي اگرمتوجه وبيدارباشيم ، درمقابل سرمايه اي كه ميديم،
چيزي دريافت ميكنيم
دريغ است كه ما «عمر» بديم ولي « سعادت » نگيريم !
« جواني » را بديم، ولي دانش و تجربه نيندوزيم
قواي جسمي وتوانائي فكري وبدني ما صرف بشه،
ولي براي آتيه خويش، كاميابي رو ذخيره نكنيم
ما پيوسته رو به كاهشيم ، مثل شمعي كه ميسوزه ،
مثل يخي كه آب ميشه يا آبي كه به زمين فروميره
اين ، كار و عمل و تاثير گذاري  شب و روز در ماست
ولي ما چه تا ثيري درشب و روز و زمان ميذاريم؟؟؟
آيا آنچه روزگار از ما ميگيره، در مقابل ما هم چيزي ميگيريم؟
اگر از اين « بازار» وا ز اين داد وستد ،
تهي دست باز گرديم
زيانكاريم 

 برداشت از نوشته ی برادرت حسن

درد شفتن

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 11:51  توسط  شیفته ی مهدی   |