تبليغاتX
در اوج تنهايي
 

                                  السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

اللهم عجل  لولیک الفرج

 

                                      اللهم عجل لولیک الفرج

.

.

.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 9:58  توسط  شیفته ی مهدی   | 

به نام حق

لعنت خدا بر شيطان

السلام عليك يا ابا عبدالله

السلام عليك يا ابا صالح

 

 

بعضي وقتا يه حس هايي به ادم دست مي ده

يه حسي دلتنگي كه ديوونت ميكنه

انگار حس ميكني صداي غريبيه اقا تو مي شنوي

دلت مي خواد رها بشي

حسه پشيموني مي كني كه چرا عهد مي شكني چرا عهد مي شكني

تو. دلت يه دنيا غم ميشه

حس ميكني با اين حس بعد از مدت ها تازه خودتو پيدا كردي

واي خداي من

حس ميكني مثله بچه ها شدي

اما ميدوني اين حسه موندگار نيست

چند دقيقه ديگه از جات بلند بشي هو بري

اين حسه رفته

كي بود؟

كجا بود؟

از كجا؟

اقام تو بودي؟!

دلت برام تنگ بود؟

حرف داشتي باهام ....

ته دلمو خالي كردي

خدا دلم براي اقا م تنگه

مي دونم

دلم براي اقا م تنگه خيلي حرفه بزرگيه

خيلي بزرگ

انگار من ادمش نيستم

انگار روم نمي شه بگم

اما هر چقدرم شرمنده باشم

دلم برات تنگ ميشه

يه وقتايي خودت صدام مي زني

خودت منو به خودم مي اري

نمي دونم

يه مسيري در نظر بگير

اخر مسير به خدا ميرسي

فقط راه راست رو برو

چرا راهت رو كج ميكني

نفس سركش من

چرا راهمو كج ميكني

چرا ازارم مي دي

چرا اين حس قشنگ با خدا رو از م ميگيري

 

خدايا

ماه رجبه

 

اول رب ماه

كجا بودم

مشهد

جايي كه فكرش رو نمي كردم

 

السلام علیک یا غلی بن موسی الرضا (ع)

حداقل فكرشو نمي كردم

 

 

كه اول رجب

ماه خدا

....

كلي شرنده شدم

اما شرمندگيو اين حرفا چيه

خدا كه با ما تعارف نداره

 

بايد پاك زندگي كنم

 

بايد مسيرم همون مسيري باشه كه دله مولام

ازم راضي باشه

 

 

خدايا تو منو افريدي

 

درست زندگي كردن رو هم به من بياموز

 

من از ته دلم اينو ازت مي خوام

 

 

استغفر الله ربی و اتوب الیه...

 

كاري كن به عهدهايي كه مي بندم پايبند باشم

 

 

ماه رجب

براي خوش امد گويي به اين ماه

بيا سه تا صلوات به شوقه نزديكي ماه رمضان بفرستيم

 

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

 

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 22:37  توسط  شیفته ی مهدی   | 

به نام حق

لعنت خدا بر شيطان

السلام عليك يا ابا عبدالله

السلام عليك يا صا حب الزمان

 

نمي دونم از كجا بگم

از چي بگم

از لحظه ي رفتن

از عهدهاي بسته شده

از لحظه ي برگشت

از لحظات دلتنگي

از لحظات شرمندگي

از لحظا

سلام  بر همه ي  هم سپاهيات غريبي

نمي دونم

وقت رفتن چقدر دلنگران و مضطرب كه نكنه نرسي

نكنه ارزو به دل بموني

وقتي روي اين تابلوهاي كنار جاده نوشته هاي مشهد ديده ميشد

دلم هري مي ريخت

يا امام رضا يعني واقعا دارم مي يام مشهد

از جاده چشم برداشته نميشد

اين دل ميخواست فورا نگاهش به گنبد بيفته

خواب كجا بود؟ خواب به چشم نمي يومد

اين دل مي ترسيد خواب بره  ديدار دوست  رو از دست بده

چقدر زيبا  ادمو مجنون ميكنه

وقتي نزديكه گنبدش شديم سپيده صبح هم بيرون زده بود

بالاخره اين نگاه از دور به گنبد طلايي رسيد

به وصال رسيد اين چشمي كه باور نداشت

ازدرش كه وارد ميشي

يه سلام و عرض و ادب به مولا

يه دستي هم روي سر

السلام عليك يا صاحب الزمان

يا امام زمان ميدونم يه جايي همين دوروبرايي

ميدونم كه شبهاتو اينجاها با عبادت صبح ميكني

ميدونم كه الان اومدي استقبالم

ميدونم كه جوابه سلامم رو با دل و جان ميدي

 

قدم كه برداشتي از اقا امام رضا تو دلت تشكر ميكني

اقا جان ار اينكه منو مهمونت كردي

از اينكه اسمه منم تو ليست زائرات كردي

تشكر ميكنم ولي نمي دونم  چطور اين لطفت ر.و جبران كنم

وقتي هوا تاريك ميشه تو هم روبروي گنبد ش ميشيني

 چشات كه وصل گنبدش ميشه كلي حرف تو دلت مي يان و ميرن

 

اولين حرف اينه كه بيا به اقات قول بده

بيا باهاش عهد ببند

اقا بي هدف مهمونشا دعوت نميكنه

بيا با يه عهد قشكل جوابه لطف اقا رو بده

اون شب دعاي كميل   عجب شبي بود

  خيلي وقت دلتنگ چنين فضايي بودم

انگار همش يه رويا بود

يه روياي شيرين

وقتي تو سخنراني كه صداش تو صحن هاي مشهد پخشه

 ميشنوي كه بهت ميگن

عجب شبي اقا مهمونت كرده

شب پنج شنبه اولين شبه رجب ماه

شب ميلاد امام محمد تقي

 

دلت ميشكنه

ميگي اقا چطور اين محبتت رو جبران كن

چقدر قشنگ منو دعوتم كردي

اونجا وقتي چشت به يه اقايي مي يفته

كه كلاه سبز داره با خودت ميگي

شايد اين اقام باشه  تو دلت يه صلوات مي فرستي

 

شايد اون اقام باشه…

 

.

اون فضاي پر عطر    انگار مستت مي كنه

 

بعضي ها رو ميديدي نشستن جلوي در

 چشاشون تو چش گنيد طلايي دلشون پيشه اقا

اشك ميريزن و دارن باهاش حرف ميزنن

اونجا همه حرف دارن با اقاشون

چقدر قشنگه

چه فضايي   يه فضاي اسموني     يه فضاي وصف نشدني…..

انگار همه ارزوي پرواز دارن اونجا

وقتي وارد حرم ميشي چشت كه به ضريحش مي يفته

 يه دستي براش تكون ميدي اشك از چشات جاري ميشه

همش زير لب مي گي يا اما م رضا

ميگن وقتي براي اولين بار به يه سفر زيارتي كه بري

چشمت كه به ضريحش مي يفته هر دعايي كني مستجاب ميشه

اونلحظه  دعايي نداري جز دعاي

 

اللهم عجل لوليك الفرج

 

چون همه ي خواسته هات  در درون همين دعا خلاصه مي شه

وقتي دعا ندبه داره خونده ميشه حس ميكني يه جايي نزديكي هاي اقات نشستي

قسمت هاي اول دعا انگاري دلت ارومه كه پيشه اقاتي

اما وقتي به اخرهاي دعا ميرسي بي تاب ميشي

اقام دعا تموم نشه

اقام بزرا همينجا بمونم

اقام به خدا دلم برات تنگه

اقام كجا بگردم پيدات كنم

اقام تو رو خدا دعا تموم نشه

اقا م مي خوام پيشت بمونم

…………

 

وقتي اون خادم هارو مي بيني

 كه چقدر بي ريا خادم اقا شدن

هضم ميكني

 

ديگه از كدوم لحظه بگم كه همه شون عشقن

وقتي اونجا نماز شب مي خوني بوي عطر ش ديوونت ميكنه

 

 

يا وقتي كه ميشيني يه كنجي

به گنبدش نگاه ميكني

از مولاي غريبت

از امام زمانت براي امارضا ميگي

بهش ميگي مولا من خيلي اقامو ناراحت ميكنم  دلم از خودم ميگيره

چيكار كنم چيكار كنم كه شرمندش نباشم

چكار كنم كه بتونم سرمو بالا بگيرم

چيكار كنم كه لحظات زندگيم براي شاد كردنه دله مولام بگذره

 

كمكم كن   از تو كمك مي خوام مو لام  كمكم كن

 

به خدا حرفام خيلي زياده

اما نمي خوام

تو دله پر گناهم نگهشون دارم تا فراموش شه  

مي خوام بنويسم تا نگهشون دارم

 

اونجا انگار همه عاشقن

اقام امام رضا خيلي جاها وقتي ادم غريب بودنتو مي بينه

 به خدا دلش به درد مياد

با خودش ميگه پس امام زمانم چي ميكشه….

الهي كه جانم به فدايش

 

شنيدم يه شب دوتا از مريض هات شفا گرفتن مولا

دلم  شكست از اين همه مهربونيت

گفتم اقا امشب به دلهايي كه سياه شدن

اومدن در خونت يه نگاهي بنداز

نگاهشون كن دارن با چشمايي پر اشك توبه ميكنن

امشب به دلا هم شفا بده

 

اونجا دلت زياد ميشكنه

اونجا اشكت خيلي زود در مي ياد

اونجا اسمون چشات خيلي قشنگ باروني ميشن

وقتي ياد چشاي پر اشك مادرت و پدرت يا همسرت مي افتي

كه بهت التماس دعا گفتن

به خدا اشكت در مي اد

يا وقتي ياد اون هم سپاهيات مي افتي  دلت مي خوا د سرت پايين باشه هو

فقط

براشون اشك بريزي

 

اما زيباترين لحظه همون لحظه اييه كه ميشيني با اقات عهد مي بندي

عهد ميبندي كه بعد از اين مهموني وقتي برميگردي

ديگه اون ادم سابق نباشي

مي خوام عهد هايي كه بستم رو بنوسيم تا يادم نره

صبور باشم

با پدر و مادرم و همسرم بهترين رفتار رو داشته باشم

حاضر نباشم غيبت بشنوم

نمازشب     نماز شب

لبخند رو لب ديگران بنشونم

كينه به دل نگيرم

 

و كاري كنم اقا م از من راضي باشه

 

از طرف هم سپاهيات توبه مكيني ميگي :

اقام ميدونم كه هم سپاهيام اينجا نيستن

اما مي خوام گوش به دلم كني

اقام ميدونم تو دله اونا چي ميگذره

همه شون دلشون مي خواد توبه اي كنن و پاك باشن

خدايا توبه ي منو از طرف خودمو هم سپاهيام بپذير

 

وقتي اين مدت هي ميري تو گنبدش باهاش انس ميگيري….

نمي دونم فهميدين كه مي خوام از چي حرف بزنم يا نه

ازلحظه ي سخت وداع

اصلا دوست نداري گوش به حرفهايي كه مي خوان ارومت كنن بدي

فقط دلت به درد اومده

نمي خواي كه دل بكني

چشاتو وصل ميكني به گنبدش

دلت ميشكنه

قلبت گرفته

اشك از چشات مي ياد

حس ميكني قلبت تحمل وداع رو نداره

تا چند ساعت  ديگه بايد بلند شي بري

ديگه بايد از طوس خدا حافظي كني

چطور؟

چقدر سخته

ميري دور تا دور حرم مثله يه پروانه ميگردي

تا به همه جاش يه نگاه بندازي

نمي خواي باور كني كه ديگه وقت رفتنه اصلا نمي توني بري

وقتي به كبوتراش نگاه ميكني بهشون غبطه مي خوري

تو دلت ميگي اگه به كبوتراش ميگفتن ديگه وقته رفتنه چيكار ميكردن

حتما دلشون ميشكست

اخه اونا هم ميديدمشون كه هرشب جايي نشسته  بودن

 كه چشاشون تو چشماي گنبد طلا يي اقا امام رضا بود

نه كبوترا! شما بمونين من بايد برم

بعد از نماز صبح و دعاي ماه رجب سر به سجده مي زاري دلت شكسته

مثله يه بچه اي ميشي

 كه ميخوان اونو از جايي كه دوست داره دورش كنن

اما تو كه بچه نيستي

بايد بپذيري كه وقت رفتنه اخرين نگاهت رو ميندازي

خيلي با ادب ميري دم درش اخرين سلامتو ميدي

نميگي اقاجون خدا حافظ

نمي گي

به خاطر اينكه دلتو اروم كني

ميگي اقا جون خداحافظي نميكنم

ميرم به اين اميد كه به اين زودي ها باز هم بيام همينجا

 

ديگه رفتي از حرم دور شدي!

 

وقتي سوار ماشين شدي همون موقعي بود كه سپيده ي صبح بيرون زده بود

وقتي با ماشين از نزديكيه حرمش گذشتي

دستي براش تكون دادي

اونوقت تو موندي هو عهدهايي كه بسته شد

ميخواي به اقات ثابت كني كه عهدشكن  نيستي

مي خواي وفاي به عهد كني تا سرافراز باشي

 

يا ضامن اهو كمكم كن

 

 

اللهم عجل لوليك الفرج

 

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 17:19  توسط  شیفته ی مهدی   | 

به نام حق

لعنت خدا بر شيطان

 

السلام عليك يا ابا عبدالله

اسلام عليك يا ابا صالح

 

نميدونم

نميدونم چي بگم

در حال حاضر تموم بدنم به لرزه در اومده

نميدونم چي شد

تا بحال شده اصلا از هيچي خبر نداشه باشي

بهت بگن وسايلتو جمع كن مي خوايم ببريمت مشهد

 

حالا فكر كن كه تا بحال مشهد هم نرفته باشي

 

نمي دونم   به خدا نمي دونم

يعني واقعا منو طلبيده

يعني خواسته غافلگيرم كنه

 

امام رضا

 

همش فكر ميكردم قراره وقتي اينطوري بيام سراغ وبلاگ

هيچوقت نگفتم مشهد

ولي منو طلبيدي

نمي دونم چطور بگم چه حالي

فكر ميكنم يه روياست

يا شايدم يه خوابه

نكنه يه وقت نشه كه برم

دلهره   اضطراب    بغض    

واي خداي من يعني من تا نماز صبح مشهدم

يعني واقعا قراره يه هفته مشهد بمونم

 

 مشهد

 

مشهد

 

 

 

 

منكه هيچوقت نگفته بودم مشهد

 

 

اما شرمنده شدم امام رضا

 

امام رضا

 امام رضا

يخ كردم

اصلا نميدونم چه حسيه

باورم نميشه

 

يعني دارم ميرم مشهد

واي خداي جمعه ميشه اقام بيام

دعاي كميل

دعاي ندبه

خدايا گناهان ما رو بيامرز

هم سپاهيا 

به خدا دلم به همه ي شماست

به خدا وقتي به شما فكر ميكنم دل تو دل ندارم

 

نيان نگين خوشبحالم

دلم ميشكنه

نياين نگين كه دلتون تنگه مشهده

به خدا تحمل دلتنگيتونو ندارم

 

براتون دعا ميكنم

به نيابتتون نماز ميخونم

حواسم خيلي بهتونه

حلالم كنيد

 

 

 

 

اللهم صل علي محمد وال محمد و عجل فرجهم

اللهم صل علي محمد وال محمد و عجل فرجهم

اللهم صل علي محمد وال محمد و عجل فرجهم  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:27  توسط  شیفته ی مهدی   | 

به نام حق

 

لعنت خدا بر شيطان

 

السلام عليك يا ابا عبدالله

السلام عليك يا صاحب الزمان

 

 

….

نمي دانم در كدامين لحظه و در كدامين نگاه مرا مديون خود كرده اي

و مرا با خود مانوس كرده اي

نمي دانم در كدامين پيام زيبا ترين پيام را نثارت كنم

وذره اي از دين خود را ادا كنم ؟

نازنينا !     يوسف زهرا! 

ديگر فرصتي ندارم

از اعماق وجودم خستگي را نظاره گري و ميداني كه تا چه حد

تو را در انتظارم

اين بار نه مثل هميشه

و نه از روي عشق دروغين

بلكه اينبار از روي نياز تو را مي خواهم

و ميدانم كه چقدر ناقصم و چقدر معيوبم

و چقدر نيازمندم

هر چند كه باز هم نمي دانم

ولي اينبار تو را در حدي مي خواهم

و فريادت مي زنم

كه از اين همه تنوع و تجدد و تزلل نجاتم دهي

 و مرا به سوي خود بخواني  …..

براي ظهور هر چه نزديك تر مولا سه صلوات

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:40  توسط  شیفته ی مهدی   | 

 

مصاحبه با خدا

 

گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌كنم

گفتي: فاني قريب .:: من كه نزديكم (بقره/186)

گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش مي‌شد بهت نزديك شم

گفتي: و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته يادكن (اعراف/205)

گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!

گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لكم .:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/22)

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي

گفتي: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه .:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد (هود/90)

گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار مي‌تونم بكنم؟

گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده .:: مگه نمي‌دونيد خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌كنه؟! (توبه/104)

گفتم: ديگه روي توبه ندارم

گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب .: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/2-3)

گفتم: با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم؟

گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا .:: خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/53)

گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟

گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.

گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛ ذوبم مي‌كنه؛ عاشق مي‌شم! ... توبه مي‌كنم

گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/222)

ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرك

گفتي: اليس الله بكاف عبده .:: خدا براي بنده‌اش كافي نيست؟ (زمر/36)

گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار مي‌تونم بكنم؟

گفتي: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم وملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمؤمنين رحيما .:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او كسي هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريكي‌ها به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/41-43)

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 21:55  توسط  شیفته ی مهدی   |